خیلی وقته می خوام آپ کنم ولی حس آپم نمی آد!!!...نمی دونم چرا!!!...اول اومدم بگم که: واسم دعا کنید!!!
۰۶/۰۴ کنکورمه "عصر"...امیدوارم دعا کنید!!!...اگه دعا کردید مرسی!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نمی دونم عجیب باشه یا نه, اما من تازگی ها بجای حرص خوردن غصه می خورم!به نظرتون از نشانه های افسردگی ِ؟وقتی هم می گم غصه می خورم معنیش این نیست که گریه می کنم یا قیافه ام آویزون ِ,فقط یه سنگینی خاص توی دلم حس می کنم...سنگین...کی فکرش رو می کرد من که تمام احساساتم به عصبانیت و کل کل ختم می شد انقدر حساس بشم؟!!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عجیب نیست که من تمام جمله هام , فکرهام و جواب هام با "نمی دونم!" شروع می شه؟(کاش حداقل می دونستم از آدم ها چی می خوام...!)![]()
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تعجب ميكنم!!!...از اونهايي كه در مورد ديگران قضاوت ميكنند و ديگراني رو در اين قضاوت سهيم ميكنند و بعد با خنده و نهايت شادماني همديگر رو آدمهاي خوب و مهربان و دوست داشتني خطاب ميكنند!!!...شايد هم من توي تعجب كردنم اشتباه ميكنم...شايد بايد همين طور باشه...!!!![]()
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دلم براي يك بارون ريز كه حتي فرصت دويدن تا خونه و پيدا كردن يه چتر هم بهت نميده تنگ شده. يكي از اون بارونهايي كه دلت ميخواد يك جاده رو بگيري صاف بري و هيچ وقت نرسي و دستاتم تو جیب شلوارت باشه...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اين روزها دور و برم پر از آدمهايي است كه بي هوا ميميرند! بي هوا و بي خبر!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دارم بزرگ می شم!قشنگ حس می کنم!خودم رو که با چند سال پیش مقایسه می کنم ,خدا رو شکر می کنم که انتخاب هام من رو به اینجا رسوندند تا شاید خیلی از بچگی ها و لوس بازی ها رو بگذرونم!...تازه توی سنی که هنوز خیلی از دوستان و هم سن هام خیلی چیزها رو مثل من تجربه نکردن!...دوست دارم, این خود الانم خوبه!...اعتماد به نفسم هم داره بر می گرده!...خوشحالم... نقطه!!!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مامان باهام قهر بود...از دیروز...باهام قهر نمیکنه...نمی تونه!...دیروز قهر کرد!...چه جالب!...همین الان گفت: صدف برام ۱ لیوان آب میاری؟!!...گفتم: چشم!!! 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
برم!...درس دارم!...پستم با همه پستام فرق داشت مگه نه؟!!...چند وقته به این چیزا فکر می کنم!!!...این پستم و دوست دارم!!!...بسیاااااااااااار...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بای...![]()
تاتی جونم منو به ۱ بازی دعوت کرده...بعد گفته اگه نرم قهر...![]()
اینم از بازی...
۱) عبارت ۶ کلمه ای را در وبلاگ خود پست کنید...
۲) به کسی که شما را دعوت کرده است به این پست لینک بدهید...
۳) پنج وبلاگ دیگر را به این بازی دعوت کنید...
۴) به وبلاگ های دعوت شده اطلاع دهید و برای آنها دعوتنامه بفرستید...
.::.:: راه معراج اشیا چه صاف است! ::.::.
من از پونه جونم و نن جونم و جمانه جونم و صدف خانومی و حدیث عزیزم دعوت می کنم که این بازی رو انجام بدن...
...تاتی جونم مرسی ی ی ی ی ی...
...تا بعد...
...بو و و س...
پ.ن: از تبریکاتون ممنونییییییم...![]()
بعدا نوشت۱: سمیرا جونم شمام دعوتی هااااااااااااااا... 
بعدا نوشت۲: گوشیم قطع شد...بابایی زود باششششششش دیگه... 
بعدا نوشت۳: بابا فوقش ۳.۴ روز چقد تو لوسی دختر مگه گریه داره؟!! ![]()
بعدا نوشت۴: این پی نوشت بنا به دلایل خاصی حذف شد...!!! 
بعدا نوشت۵: 


